|
ترفندهاي ويندوز: حذف برنامه هايي كه پاك نمي شوند. به دلايلي كه براي ما معلوم نيست بسياري از برنامه ها به طور كامل پاك (Uninstall)) نميشوند در نتيجه بسياري از كاربران سعي مي كنند با حذف پوشه يا شاخه آن برنامه، مقدمات پاك شدن آن را انجام دهند. |
|
| ادامه مطلب... |
علوم انساني
ادبيات
چرا امروز مولوى مى خوانيم؟
| چرا امروز مولوى مى خوانيم؟ |
|
|
| 16 اسفند 1384 ساعت 15:48 | |||||
صفحه 2 از 3 كانت همين برداشت را به زبانى ديگر بيان مى كند، مى دانيم كه فلسفه حقوق بشر از تعاليم اين حكيم بزرگ تاثير گرفته است . او مى گويد انسان قابليت گزينش و تصميم گيرى عقلانى دارد و ديگر جانوران چنان نيستند و از همين رو انسان مستحق فضيلت و شرف و كرامت است كه او را از ديگر موجودات ممتاز مى گرداند امتياز انسان به انسانيت اوست، تأكيد بر والايى و شرف انسان چيزى است كه اديان ِ الهى را با آرمان هاى حقوق بشر پيوند مى دهد. توجه به اين شرف و والايى مستلزم توجه به ارزش بى همتاى گوهر انسانى است مستلزم احترام به توانايى ها و قابليت هاى بى كران انسان ها است هر يك از ما به تعبير مولانا آفتابى زير دامن دارد:بحر علمى در نمى پنهان شده / در سه گز تن عالمى پنهان شده / اينت درياى نهان در زير كاه /پا بر اين كه همين منه بر اشتباه پس اين درياى نهان قابليت و استعداد چرا از خود غفلت ورزد؟ چرا خود را ارزان بفروشد؟ خويشتن را آدمى ارزان فروخت / خويشتن نشناخت مسكين آدمى شمس تبريزى مى گويد اينكه در نماز مى گويى الله اكبر اين الله اكبر بايد دو معنى را در ذهن تو القا كند، بايد توجه تو را به دو انديشه معطوف گرداند. انديشه اول آنكه خدايى كه تو او را مى پرستى بزرگتر مطلق است يعنى بزرگتر است از هر چه در ذهن تو مى آيد. بزرگى ِ بزرگان در برابر او رنگ مى بازد. اگر عالم و فيلسوف است، اگر امام و پيغمبر است، او از آنها بزرگتر است . بگذاريد عين ِ عبارت هاى شمس را بخوانم : «الله اكبر نماز يعنى بردار فكرت را، نظرت را و بلندتر دار از آنچه در وهم تو مى گنجد و در تصور تو مى آيد اگر چه تصور نبى مرسل و اولوالعزم است، پيشتر آى تا بزرگى بينى، بجوى تا بيابى .» انديشه دوم كه الله اكبر بايد در ذهن تو بيدار سازد اين است كه دامن از پليدى ها فرا چينى و همت بلند دارى مبادا خود را فروهلى و اجازه دهى كه در منجلاب ِ ابتذال فرو غلطى . تو مى خواهى به خدا برسى و بزرگى خدا را ياد مى كنى، بايد بكوشى و خود را ماننداى خدا سازى و به صفات ِ حق متصف شوى چون خدا بزرگ است بايد بكوشى كه تو هم بزرگ باشى ، اگر خدا يكتاست بكوش كه تو هم يكتا گردى . بگذاريد اينجا هم متن عبارت هاى شمس را برايتان بخوانم، دقت كنيد: گفت خدا يكى است .گفتم اكنون تو را چه ؟ چون تو در عالم ِ فرقه اى . صد هزاران ذره، هر ذره در عالمى پراكنده، پژمرده . فرو افسرده، چه سزا باشد گفتن كه خدا هست ؟ تو هستى حاصل كن ! او خود هست وجود قديم او هست، تو را چه ؟ چون تو نيستى، او يكى است تو كيستى ؟ تو شش هزار بيشى تو يكتا شو. وگرنه از يكى او تو را چه ؟ اين برداشت ِ شمس است . ببينيد، اين اوج ِ عزت و كرامت ِ انسان است . اشاره به موهبت هاى بى نهايت اوست . شمس هر مسلمانى را كه به معراج پيغمبر اعتقاد دارد به متابعت او فرا مى خواند. متابعت ِ محمد آن است كه او به معراج رفت تو هم بروى در پى ِ او و مولانا اين فراخوان را پى مى گيرد. ملولان همه رفتند در خانه ببنديد / بر اين عقل ملولانه همه جمع بخنديد/ به معراج بر آييد چو از آل رسوليد/ رخ ماه ببوسيد چو بر بام بلنديد شما فرزندان محمد رسول الله هستيد به تعبير شمس نه فرزندان آب و گِل . اما پيام تكثر، من فكر نمى كنم در هيچ كجا آن پيام را با عمق و گستره اى كه در مولانا داريم بتوان يافت . در اين عالم تكثر، مردم مانند مرغان به زبان هاى گوناگون سخن مى گويند. راه و روش و شيوه هاى آنان نيز گوناگون است . مى دانيد كه سليمان پيغمبر زبان مرغان مى دانست. در قرآن آمده است و«علمناه ُ منطق الطير»، عارف بزرگ فريدالدين عطار اين تركيب منطق الطير را عنوان يكى از مثنوى هاى خود قرار داده است كه شايد بشود گفت شاهكار اوست . داستان عطار چنين است كه دسته اى سى تايى از پرندگان تصميم گرفتند كه بروند به كوه ِ قاف و سيمرغ را كه بر قله قاف آشيان دارد پيدا كنند. رفتند و سراپاى كوه را گشتند و نشانى از سيمرغ نيافتند، داشتند نوميد مى شدند كه به تعبير عطار حاجب بارگاه ِ عزت، پرده را بالا زد و آفتاب قرب بر آن سيمرغ تافت و آنها چون نيك نظر كردند سيمرغ را در خود و خود را در سيمرغ يافتند. اين همه وادى كه از پس كرده ايد / خويش بينيد و خود را ديده ايد /ما به سيمرغى بسى اولى تريم / زآن كه سى مرغ حقيقى گوهريم همين انديشه را عطار در كتاب ديگر خود مصيبت نامه نيز پى گرفته است . در آنجا سالك راه حقيقت، به دنبال ِ حقيقت مى گردد و به هر درى مى زند از جبرئيل و ميكائيل و ملائكه عليين و انبياء مرسلين و نوح و ابراهيم و عيسى و موسى چاره جويى مى كند. از عرش و كرسى هم مى گذرد تا مى رسد به منزل جان كه چهلمين منزل است و در آنجاست كه به گوش ِ دل از زبان جان مى شنود. صد جهان گشتى تو در سوداى من / تا رسيدى بر لب ِ درياى من / آنچه تو گم كرده اى گر كرده اى / هست نزدِ تو، تو خود را پرده اى بارى منطق الطير معجزه سليمان بود. از شاعران چيره دست ِ ايران ، خاقانى در چند جا كه به سخن ِ خود مى بالد آن را منطق الطير مى خواند يعنى كه شعر من در حد اعجاز است، كسى سخن مرا درمى يابد كه از فهم و معرفت ِ برترى برخوردار باشد. مولانا در جواب خاقانى مى گويد: منطق الطير آن خاقانى صداست منطق الطير سليمانى كجاست ؟ منطق الطير سليمانى بيا / بانگ هر مرغى كه آيد مى سرا / چون به مرغانت فرستاده است حق / لحن هر مرغى بدا دستت سبق / مرغ جبرى را زبان جبر گو / مرغ پر بشكسته را از صبر گو/ مرغ صابر را تو خوش دارو معاف / مرغ عنقا را بخوان اوصاف ِ قاف / مر كبوتر را حذر فرما ز باز/ باز را از حكم گوى و احتراز / كبك جنگى را بياموزان تو صلح / مر خروسان را نما اشراط صبح / همچنين مى رو ز هدهد تا عقاب / ره نما والله اعلم بالصواب يعنى هر مرغى زبان ِ خود را دارد، زبان مرغان متكثر است . به يك زبان حرف نمى زنند، با آنها به يك زبان نمى توان سخن گفت و چنان نيست كه خاقانى پنداشته است . هر كسى براى كارى ساخته شده است، استعداد و نيز قدرت تحمل آدم ها متفاوت است . پلوراليسم اما خود لغزشگاه مهيبى است كه به آسانى مى تواند سر از باتلاق اِباحى گرى درآورد يا به سرگردانى در وادى سوفسطايى منتهى شود. پلوراليست ممكن است به ناباورى مطلق گرفتار آيد يا دستخوش خوش باورى ِ ابلهانه شود. گر بگويد جمله باطل او شقى است / ور بگويد جمله حق از ابلهى است |
|||||
| < بعد |
|---|
| اخبار و تازه ها |
| ايران |
| علوم انساني |
| علوم پايه |
| علوم پزشكي |
| علوم زيستي |
| علوم كامپيوتر |
| علوم مهندسي |
| موبايل |
| هنر |
| ديگر موضوعات |