Skip to content

نکته ها

سه اصل را فراموش نکن؛ احترام به خویشتن، احترام به دیگران و پذیرش مسوولیت کلیه اعمالی که انجام می‌دهی.
 
صفحه اصلي arrow علوم انساني arrow ادبيات arrow چرا امروز مولوى مى خوانيم؟
چرا امروز مولوى مى خوانيم؟ چاپ ارسال به دوست
16 اسفند 1384 ساعت 15:48
Article Index
چرا امروز مولوى مى خوانيم؟
صفحه 2
صفحه 3

امروز در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران سمينارى با حضور انديشمندان و مولوى پژوهان ايرانى برگزار شد. اين سمينار مقدمه اى براى همايش بزرگ «عرفان، اسلام، ايران، انسان معاصر» است كه بهمن ماه امسال به همت باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. به همين مناسبت متن سخنرانى دكتر محمدعلى موحد در سمينار «آموزه هاى مولانا براى انسان معاصر» را كه سال گذشته توسط برگزاركنندگان همين سمينار بر پا شده بود، تنظيم و منتشر كرده ايم.

ميان خون و ترسم كه چون آيد خيال ِ او‎/ ز بى خويشى خيالش را به خون ِ دل بيالايم ‎/ رها كن تا چو خورشيدى قبايى سازم از آتش ‎/ در آن آتش چو خورشيدى جهانى را بيارايم‎/اگر يك دم بياسايم روان ِ من نياسايد‎/ من آن يك لحظه آسايم كه يك لحظه نياسايم
«آموزه هاى مولانا براى انسان معاصر» عنوانى است كه ترتيب دهندگان اين همايش براى بحث و گفت وگو به مناسبت سالروز مولانا برگزيده اند و من از ميان چند موضوع محورى كه در ذيل اين عنوان مطرح شده سخنى كوتاه خواهم داشت در پيرامون نيازهاى وجودى انسان معاصر و انعكاس آن در كلام مولانا.
بشر از روزى كه چشم به جهان گشوده دو نوع شناخت براى او مطرح بوده است : يكى شناخت خود و ديگر شناخت جهان خارج از خود. در هر دو رشته از شناخت پيشرفت هاى عظيمى نصيب انسان شده ولى در هيچ يك از آنها قطعيت و تماميت و كمال حاصل نشده است . كوشش براى بسط دايره شناخت و ورود در زواياى لايه ها و اسرار اعماق هستى در هر دو ساحت همچنان ادامه دارد و هرچه بر ميزان دقت و وقوف انسان در ميدان معرفت و آگاهى مى افزايد توجه او به نادانسته ها و عطش او به نايافته ها فزونى مى كرد و اين نداى ازلى پيوسته در گوش جان آدمى تكرار مى شود كه «وَ ما اوتيتُم مِن َ العِلم ِ اِلا قليلاً». پيشرفت در زمينه شناخت جهان خارج، انسان را موفق كرد كه بسيارى از نيروهاى قهار و وحشى طبيعت را رام و منقاد خود گرداند و به بركت همين شناخت است كه انسان سيادت خود را بر، بر و بحر عالم گسترده و درصدد دست اندازى به فضا و ماوراى آن برآمده است . اين راه علم است و تكنيك دست افزار آن مشاهده است و تجربه و آزمون .
اما شناخت آدمى از خود يك كشف كليدى در اين زمينه توجه به دوگانگى يا ثنويت ساحت وجود انسانى است . از فلاسفه يونان تا متكلمين يهودى و مسيحى و حكماى شرق و غرب از دو جنبه ضد و نقيض وجود آدمى سخن گفته اند.
آدميزاد پارادوكسى است كه ناچيزى و حقارت را با شكوه و حشمت و بزرگوارى يكجا دارد. از يك سو سراپا عجز است و ضعف و زبونى و نياز و از سوى ديگر قدرت و صلابت و متانت و استغنا.
همچو گاوى نيمه چپش سياه‎/ نيمه ديگر سپيد همچون ماه ‎/ موج ِ لشكرهاى احوالم ببين ‎/ هر يكى با ديگرى در جنگ و كين ‎/ چون كه هر دم راه ِ خود را مى زنم ‎/با دگر كس سازگارى چون كنم ؟
خب اين مقدمه را داشته باشيد تا برويم بر سر سخن خود و ببينم كه مولانا از چه راه و چگونه مى تواند با انسان امروزى ارتباط برقرار بكند و اقبال عجيبى كه مردم دنيا در اين ساليان اخير به مولانا كرده اند سِرش چيست ؟ مولانا چه دارد كه بر دل مردم امروز دنيا مى نشيند يا مردم امروز دنيا چه مى خواهند و چه مى گويند كه پژواك آن را در كلام ِ مولانا مى يابند؟ البته نمى توان گفت كه اين مردم همه آثار مولانا را خوانده اند و يا درست خوانده اند و درست فهميده اند اما اينقدر هست كه يك احساس مبهم همدلى با او دارند. روح زمان به گونه اى مبهم به سوى مولانا جذب مى شود ما در زندگى فردى اين تجربه را داريم كه گاهى از كسى خوشمان مى آيد و به سوى او كشيده مى شويم و بعداً مى نشينيم و فكر مى كنيم كه اين چه احساس نزديكى و قرابتى است كه با او داريم، در زندگى جميع انسان ها نيز چنين است . اقبال مردم نشان ِ نوعى احساس همدلى با مولانا دارد، آن همدلى از چيست ؟ و چرا هست ؟
مقصود از نيازهاى وجودى چيزهايى است كه انسان امروزى براى كمال و تماميت خود آن را طلب مى كند. بدون دستيابى به آنها خود را ناقص و ناتمام مى بيند. اگر به آنها نرسد چنان است كه گويى يك پارچه از وجودش را ربوده اند، برآورده شدن آن نيازها، عطشى است كه در درون انسان ها مى جوشد و آنها را به تكاپو وا مى دارد. آن نيازها به تعبير ديگر آرمان هاى بشر امروزى هستند كه بشر امروزى براى رسيدن ِ به آنها تلاش مى كند و حتى حاضر است در راه آنها قربانى بدهد. شايد پربيراه نباشد اگر بگوييم اعلاميه جهانى حقوق بشر نسخه بالنسبه جامعى از سرفصل هاى مهم نيازهاى وجودى بشر امروزى است و نيز شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه مباحث گسترده حقوق بشر كلاً از سه اصل اصيل كه مى توان آنها را ام الاصول خواند، متفرع شده است و آن سه اصل عبارت است از تأكيد بر ارزش و حرمت و كرامت انسان ها، تأكيد بر واقعيت تكثر و پلوراليسم در برداشت ها و رويكردها و آئين ها و شعائر و رسوم و آداب و تأكيد بر مساهله و عدم تعصب در برخورد با عقايد و آراى مخالف كه حافظ از آن به «مروت و مدارا» تعبير كرده است. حالا شروع مى كنيم از اصل اول كه در ماده اول اعلاميه جهانى حقوق بشر اينگونه بيان شده است. بنده متن مصوب مجلس شوراى ملى ايران را مى خوانم كه متن رسمى است . اعلاميه جهانى حقوق بشر ترجمه رسمى ندارد و اين ترجمه خود بنده است كه در آخر كتاب در هواى حق و عدالت ترجمه اى از اين اعلاميه به دست داده ام . بناى بشر همه آزاد به دنيا مى آيند و در كرامت و حقوق با هم برابرند و بايد با هم برادروار رفتار كنند در آنجا گفته ام كه اين واژه كرامت كه در اعلاميه جهانى حقوق بشر آمده سابقه قرآنى دارد يك واژه قرآنى است به اصطلاح علماى لغت . آنجا كه مى فرمايد «و لقد كرمنا بنى آدم » آدميزاد را كرامت داديم، خلعت ِ كرامت بر قامت او پوشانيديم، شمس تبريزى كه خضر راه ِ مولانا و مرشد محبوب ِ اوست، مى گويد اين كرامت وجه امتياز آدميزاد از همه موجودات است چون خدا هيچ جا نفرمود مثلاً «و لقد كرمنا السموات » يا نفرمود و «لقد كرمنا العرش ». فرمود «و لقد كرمنا بنى آدم »، كرامت از ميان مه آفريدگان خاصه آدميزاد است، همين تعبير را در مثنوى مولانا داريم :
تاج كرمناست بر فرق ِ سرت ‎/ طوق اعطيناك آويز برت ‎/ هيچ كرمنا شنيد اين آسمان ‎/ كه شنيد اين آدمى ِ پر غمان ‎/ بر زمين و چرخ عرضه كرد كس ‎/ خوبى و عقل و عبارات و هوس


 
< بعد

ورود و خروج






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک RSS سایت

تبلیغات