|
هفت در فرهنگ ایران زمین - قسمت سوم |
|
|
|
05 مهر 1386 ساعت 11:24 |
|
ردپای «هفت» در آثار تحقیقی، فولکلوریک صادق هدایت
(«نیرنگستان»، «اوسانه»، «فرهنگ عامیانه مردم ایران»)
«بدون شک صادق هدایت از نخستین نویسندگان و پژوهشگرانی است که با فرهنگ عامیانه
مردم ایران برخورد بسیار جدی و علمی داشته است. وی کار فرهنگ عوام ایران را با جدیت
خاصی تعقیب میکرد و برای اطلاع از این فرهنگ بسیار غنی پراکنده به تمام دوستان و
آشنایان و هر مجمع و محفلی که دسترسی داشت سپرده بود هرچه از این مقوله میدانند یا
در دسترس دارند برای او ارسال کنند. در این زمینه در مورد داستانهای محلی و
عامیانه و افسانههای تخیلی، ترانههای محلی از هر نوع و با هر لهجه محلی، امثال و
ضربالمثلها، اعتقادات خرافاتی، محلی، مذهبی، سنتی و غیره تاکید بسیار
داشت»(هدایت،1379: 10-9) و فهرست آثار وی، خود، مؤید این موضوع میباشد.
در این نوشتار، از بین نوشتهها و آثار فولکلوریک صادقهدایت اوسانه، نیرنگستان و
مجموعه فرهنگ عامیانه مردم ایران، را به دلیل دارا بودن مطالب متنوع، مدون و غنی
برای هدف خود برگزیدهایم. و جالب اینکه صادق هدایت نیز با مطالعات گستردهای که در
فرهنگ عامیانه مردم ایران داشته، متوجه جایگاه ویژه و متفاوت عدد هفت شده و در بخشی
از کتاب نیرنگستان مینویسد: «عدد هفت دارای خاصیت و اعتبار بخصوصی است و در همه
افسانهها و قصههای قدیمی به آن برمیخوریم. در قصهها هفت کفش آهنی و هفت اعضای
آهنی، هفت آسمان، هفت روز هفته، هفت گنبد بهرام، هفت خوان رستم، هفت سین، هفت
دختران، هفت اختران، هفت کشور و غیره»
و این مطلب، انگیزه مضاعفی است، تا هر چه مصممتر و عمیقتر، هدف خود را در لابلای
اثار این نویسنده محقق دنبال کنیم. و مطالب سطور ذیل، نتیجه این مطالعه و کنکاش
میباشد.
نیرنگستان
«نیرنگستان در سال 1312 برای نخستین بار به زیر چاپ رفت. در این کتاب مجموعهای از
اعتقادات، خرافات، باورهای مذهبی، سنتها و امثالهم آمده و در هر مورد توضیحاتی
داده شده است. آنچه در این کتاب آمده، حاصل سالها جمعآوری، بررسی، مطالعه،
طبقهبندی و تحقیق اصیل و علمی هدایت میباشد. موضوع دیگر، نفوذ اینگونه اعتقادات
از اقوام دیگر و ملل بیگانه به فرهنگ عامیانه ایران مانند پارتها، یونانیان،
رومیان، یهودیان، عیسویان و اعراب و همچنین نفوذ فرهنگ عامیانه ایران به اقوام و
ملل دیگر بوده است.
در کتاب نیرنگستان پانویسها تصویر شفاف و روشنی است از مطالعه هدایت درباره ریشه
فرهنگ عامیانه مردم ایران و اشاره به نوشتارهای گذشتگان چه در ایران و چه درخارج از
ایران» (همان: 11-10)
1-1- آداب و تشریفات زناشویی
تشریفات و اعتقاد مربوط به روز عقد: ساویدن هفت جواهر در هاون/ جوشاندن دو تخممرغ
در هفت ادویه به نیت اولاد/ دوختن زبان مادر شوهر و خواهر شوهر با نخ هفت رنگ در
بالای سر عروس/ «هفت جواهر و جیوه برای سفیدبختی است».
2-1- زن آبستن: - فوت کردن هفت مبین یاسین به قفل بسته شده به کمر زن آبستنی که لک
دیده یا خطری متوجه او شده باشد.
3-1- بچه: - انعام گرفتن ماما برای چیدن بندناف بچه در روز هفتم تولد - منتقل کردن
بچه توسط زائو به گهواره در شب هفتم تولد - «کسی که هفت دختر داشته باشد اگر پسر
پیدا بکند بدشگون است» - «در آذربایجان وقتی در خانوادهای اولاد دختر زیاد است اسم
هفتمی آنها را «قزبس» یعنی دختربس است میگذارند تا پشت او اولاد پسر پیدا بکنند.»
- «و چون تیغ برهنه پیش کودک هفت روزه بنهند آن کودک دلاور برآید.» - «در رشت معمول
است که پوست ختنه را به شاخ درخت انار سیخ میکنند و تا هفت روز بالای سر بچهای که
ختنه شده میگذارند.»
4-1- اعتقادات و تشریفات گوناگون: - «سه روز و یا هفت روز بعد از حرکت مسافر، «آش
پشتپا» که آش رشته است میپزند.» - «برای بند آمدن رگبار هفت کچل زنده را اسم برده
یک نخ را به اسم هر کدام یک گره میزنند و رو به قبله در حیاط آویزان میکنند و …»
- «برای گرفتن مهره مار وقتی که مارها جفت میشوند کسی که داوطلب گرفتن مهره است
باید تنبان آبی پایش باشد، به محض دیدن مارها تنبان خود را کنده، روی آنها بیندازد
و آنقدر بدود تا از روی هفت جوی آب بگذرد، …»
5-1- آداب ناخوشیها: - «هرگاه مرض کسی به طول انجامد یک نفر زن که شوهر داشته باشد
هفت خانه را در نظر میگیرد که اسم زن یا دختری که در آن خانه است فاطمه باشد و …».
6-1- برای برآمدن حاجتها: - در سفره سبزه کرمانیها آنچه که در هفت سین است وجود
دارد. - «برای برآمدن حاجتها و دفع بلاها ماهی یک بار تا هفت مرتبه آجیل مشگلگشا
باید گرفت و قصهاش را هم نقل کرد… آجیل مشگلگشا هفت است: خرما، پسته، فندوق،
مغزبادام، نخودچی، کشمش، توتخشکه، که باید میان هفت نفر تقسیم کرد.» - «سفره حضرت
فاطمه زهرا- … برای دفعه اول باید مقدار هفت سیر و نیم آرد خالص پاک را در کیسه سبز
کرده به چفت در اطاق بیاویزند تا صاحب نذر از زیر آرد رد شود…»
7-1- مرگ: - «هفت قدم دنبال تابوت بروند ثواب دارد.» - «برای ثواب، هر مردی که
تابوت را میبیند خوب است زیر آن برود هفت قدم، آن را بدوش ببرد و یا اینکه درصورتی
که از جهت مخالف میرود، برگردد و هفت قدم از راه سیر تابوت بردارد. - «بچه که کمتر
از هفت سال دارد اگر بمیرد میرود به بهشت» - «مرده را که چال کردند هفت قدم دور
میشوند دوباره برمیگردند. چون که چشم به راه است.» ساعت، وقت، زمان - «اگر کسی در
خانهای باشد که یک نفر در آنجا بمیرد و شب را در آنجا بماند باید هفت شب متوالی در
آنجا باشد.» - «معروف است که یوسف شب در آینه نگاه کرده بود به این جهت هفتسال در
زندان بود.»
9-1- چند اصطلاح و مثل: - «هفت قرآن در میان» - «در هفت آسمان یک ستاره ندارد»
10-1- چیزها و خاصیت آنها: - «…هفت مهره و … برای دفع چشمزخم همراه بچه کنند خوب
است.»
11-1- خزندگان و گزندگان: - «مار که دنبال کسی بکند باید آنکس از هفت جوی آب بگذرد»
12-1- پرندگان و ماکیان: - «بلبل در سال هفت بچه میگذارد یکی از آنها بلبل میشود
و باقی دیگر سسک میشوند.»
13-1- دام و دد: - «سگ هفت جان دارد.»
14-1- بعضی از جشنهای باستان: - «مهرگان: … کسانی که در این روز نخست نزد پادشاهان
جم آمدندی موبدان بودندی و هفتخوان را که شکر ترنج، سیب و بهی و انار و عناب و
انگور سپید و کنار در آن بودی با خود آورندی …» - «شبچهارشنبه، بته خشک و یا گون
بیان در هفت کپه و یا سه کپه روی زمین آشت میزنند …» «…شب اول سال باید چند ساعت
به تحویل مانده سفره هفتسین پهن میکنند.» - «بالای سفره هفتسین یک آئینه
میگذارند …در موقع تحویل سال همه اهل خانه باید سر هفت سین باشند …موقع تحویل سر
هفت سین یک انگشت ماست میخورند… شمعی که به نیت سلامتی در هفتسین روشن است باید
تا آخرش بسوزد…» - «سفره خواجه خضر- با تشریفات هفت سین است…»
15-1- جاها و چیزهای معروف: - «گرز رستم- میگویند که رستم وقتی به تهران آمد از
بیپولی مجبور شد گرز خودش را به هفتصد دینار گرو گذاشت و نان خرید …» - «افسانه
هفتواد- نزدیک شهر کرمان قلعهای است معروف به قلعه هفت دختران و میگویند که در
زمان اردشیر بابکان، شخصی در آنجا بوده که هفت دختر داشته…»
16-1- افسانههای عامیانه: - «یاجوج و ماجوج- … این نژاد اسباب اغتشاش دنیا شد،
اسکندر ذالقرنین سد محکمی جلو آنها بست تا نتوانند خارج بشوند. این سد از هفت جوش
است. عرض دیوار هفت هزار سال راه است…» - «جابلقا و جابلسا- … مطابق «سودگرنسک»
کیکاوس هفت مکان ساخت. یک از طلا دو تا از نقره دوتا از پولاد و دو تا از بلور و در
این دژ دیوان مازندران را حبس کرد تا به این وسیله از شرارت آنها جلوگیری بنماید.
این هفت کوشک، افسون شده بودهاند …» - «گنکدژ- … این قلعه همیشه بهار، روی سر
دیوان ساخته شده ولی کیخسرو آنرا بروی زمین استوار کرد و در آنجا هفت دیوار ساخت،
یکی از طلا، یکی از نقره، پولاد، برنج، آهن، بلور و سنگهای گرانبها و در آنجا
جادههایی دارد که هفتصد فرسنگ درازی آن است … در قلعه 14 کوه است که هفت رودخانه
از آن میگذرد … مسافت درها به هم هفتصد فرسنگ میباشد…» - «اژدها: گنج قارون که
هفت خم خسروی بود…» - «سیمرغ: …یک سیمرغ اهریمنی هم وجود دارد که اسفندیار در یکی
از هفتخوان خودش او را به نیرنگ کشت.»
17-1- گوناگون: - «بعد از آن که پوست ختنه را جدا کردند آن را نخ میکشند و به گردن
بچه میآویزند و پس از هفت روز آنرا جلوی خروس میاندازند.»
اوسانه
«اوسانه در سال 1310 نگاشته شد و در آن، موضوع اصلی، ترانهها میباشد. شاید این
نخستین اثر از یک نویسنده محقق است که ترانههای عامیانه ایران را چنین دقیق تجزیه
و تحلیل کرده و در این زمینه تا عمق نژاد آریایی و اسناد مذهبی ترسائیان و کلیسای
مسیحی پیشرفته است» (همان: 11).
1-2- متلهای فارسی: - «سنگ صبور: …باز رفت توی اطاقها سرکرد، هفتا اطاق تودرتو را
گشت… آن وقت شو به اطاق هفتمی که رسید، درش را باز کرد… جوانه فرمان داد هفت
شبانهروز شهر را آزین بستند و دختر کولیه را گرفت… بعد داد هفت شبان و روز شهر را
چراغانی کردند و آیین بستند و فاطمه را عروسی کرد و به خوشی و شادی با هم مشغول
زندگی شدند.»
2-2- دانش عوام: - علم توده راجع به اشیاء و موجودات: هفت طبقه آسمان و زمین (توی
هفت آسمان یک ستاره ندارم!) - ساختمان انسان: هفت اندام (دو دست و دو پا، سر و شکم
و آلت تناسلی) - جادوگری عوام: در جستجوی قدرت (تفائل خانوادگی برای گشایش کار و
درمان بیماریها): « نزله بندی (به وسیله نی و ابریشم هفت رنگ» - دعاها و افسونها:
اشیایی که برای حمایت با خود دارند: نظر قربانی، ببین و بترک، هفت مهره، چشم
باباقوری و … - «جشنها و افسونهای کشاورزی: افسونگاه شماری- جشنها و مراسمی که
در موقع معین سال و یا زندگی روستایی انجام میگیرد. روز اول سال (تبریک عیدی، سفره
هفت سین) …»
3-2- زندگی اجتماعی: - خویشی و زناشویی: زن- هفتقلم آرایش - مرگ: مراسم شب هفت
آثار چاپ نشده (فرهنگ عامیانه مردم ایران)
این بخش شامل آثار فولکلوریکیمیباشد که سالها بعد از درگذشت صادق هدایت، توسط
برادرزاده ایشان، جهانگیر هدایت، در مجموعهای تحت عنوان «فرهنگ عامیانه مردم
ایران» (1379) به انضمام دیگر آثار مردمشناسی و فولکلوریک وی گردآوری و چاپ گردیده
است.
1-3-قصهها و افسانهها: - «شمعدان نقره، شمعدان طلا: … پسر پادشاه وقتی که به حد
بلوغ رسید پدرش هفت شبانهروز عروسی گرفت… از برادر خودش خواهش کرد که دختر کوچیکه
را به پسرش بده چون از همه زیرکتر و قشنگتر بود و پدر قبول کرد و هفت شبانهروز
برای او عروسی گرفت و دختر را با یک جلال و شکوهی آوردند به منزل…و از خوبی و متانت
طبع او خجل شده و از او عذرخواهی کرد وهفت شبانه و هفت روز عروسی کردند و شهر
آینهبندان کردند و …». - « قصه تنبل قلیآقا و شرح زندگی او: … از پادشاه تقاضا
کرد که او را بدهند به او و پادشاه گفته دختر را رد نکرد. هفت شبانهروز برای او
مجلس جشن درست کردند و آنها عروسی نمودند. پادشاه چون پیر شده بود داماد خودش را به
تخت سلطنت نشاند و آقای تنبلی قلی شد پادشاه و پادشاه هم شد نایبالسلطنه و دختر
پادشاه شد ملکه. باز هفت شبانه روز جشن گرفتند و آتش بازی کردند و …». - «قوطی بزن
و برقص: … دختره (زنش) را صدا کرد و گفت: «ای حرامزاده مادر به خطا، بالاخره کار
خودت را کردی. حالا دیگر مرا پیدا نخواهی کرد مگر هفت تا عصای آهنی و هفت تا کفش
آهنی و هفت تا جعبه قندرون آهنی باید تهیه کنی و به راه بیفتی که هر وقت اینها پاره
شد آنوقت مرا خواهی پیدا کرد… رفت بازار هفت تا کفش آهنی و هفت تا عصای آهنی و هفت
تا چادر و نقاب آهنی و هفت تا جعبه قندورن خرید و از خواهر و مادر خودش خداحافظی
کرد و به راه افتاد… در بین راه هم هفت تا دیو بودند. او هم هر هفت تا جعبه قندورن
را به آنها داد و … هفت شبانهروز جشن و عروسی برای ملکابراهیم گرفتند و او را عقد
کردند…». - «فرامرز نمکنشناس: …فوری هفت شهر را آینهبندان کردند…». - «کاکاسیاه و
پسر پادشاه: …منادی ندا کرده که دختر را فلان پادشاه بُرد. آمدیم بر جواهرهای هفت
رنگ…». - «افسانه پیرمرد خارکن و سفره حضرت سلیمان: …این میخ را میکوبی به زمین
اگر بخواهی هفت طبقه بروی زمین میروی و اگر بخواهی هفت طبقه بالا هم به روی
میروی…». - «خوشه اشرفی: … دختر دید کلید هفتدر بند در موهای او پنهان است…». -
«قصه حاجی:… بعد یکی رسیده بود به صد، تا او را هم گذاشت توی شیروانی رویش را
میگیرد میرود که این شش هفت روز توی حیاط میماند میبیند دق میآورد…». -
«افسانه دختر دلگر: … دختر هم با هفت قلم خود را آرایش داده …».
نویسنده: آمنه حسن زاده
منبع: خانه انسان شناسی
ایران
قسمت اول
قسمت دوم |