|
بازی زندگی آن نیست که تاس خوب بیاورید بلکه تاس بد را خوب بازی کنید. |
ايران
مکانهاي ديدني
دشت بيستون
| دشت بيستون |
|
|
| 19 فروردين 1385 ساعت 13:47 | ||||||||
صفحه 2 از 6
سنگ بلاش :
نقش ولگش ( ولخش ) پارتي
در دامنه كوه بيستون، در حدود چهارصد متري شرق گودرز، تخته سنگ بزرگي هست كه بر آن نقشهايي كنده شده است. تخته سنگ چهار ضلعي نا منظمي است به بلندي 250 سانتيمتر كه گرداگرد آن به شش متر مي رسد. در سه جانب آن نقشهايي با برجستگي كم حجاري شده است. نقش وسط مردي است به بلندي 180 سانتيمتر با ريش توپي و سبيلي تابداده و گيسواني بلند كه به خوبي نشان داده است. سر بندي موهاي بلندش را تزيين كرده است. نيم تنه اي ساده كه از كمر به بالا چسبان است، و دامني گشاد بر تن دارد. گردن بندي به گردن به آويخته و كمر بندي بر ميان بسته است. پنج حلقه كمربند بخوبي ديده مي شود. از حلقه مياني، دو رشته روبان آويزان است. در دست چپ جامي به بلندي 13 و دهانه 17 سانتيمتر دارد و دست راست را بر فراز آتشداني دراز كرده است و چيزي را كه در ميان انگشتان گرفته است در حال رها كردن در ميان آتش نشان مي دهد. شلواري گشاد با مچ هاي بسته به پا دارد آتشدان استوانه پايه داري است به بلندي 72 سانتي متر بر بدنه آتشدان كتيبه اي پارتي كنده شده است. متن اين كتيبه به وسيله پروفسور گرد گروپ استاد باستان شناسي دانشگاه هامبورگ در مجله " گزارشهاي باستان شناسي از ايران " نشريه موسسه باستان شناسي آلمان در 1970 به چاپ رسيده است. كتيبه در 9 سطر از بالا تا پايين آتشدان نويسانده شده است كه به علت آهکي بودن سنگ به مرور قسمتي از آن محو و ناخوانا شده است.
متن كتيبه :
1- ( پت ) ــكــ ( ر ز ن ه )
2- ولگشي
3- م ل ك ين
4- م ل ك ا
5- ب ر ي
6- ( و ) ل ( گشي )
7- م ( ل ك ين م ل ك ا )
8- ( ب ر ي ل ب ) ( ر ي )
9- ( )
* اين پيکر ولگش شاهنشاه پسر ولگش شاهنشاه نو .........*
با توجه به كتيبه فوق معلوم مي شود نقش مياني يكي از جانشينان گودرز دوم يعني ولگش ( ولخش = ولاش ) است. در سلسله اشكاني پنج شاه به نام ولگش از سال 51 الي 223 ميلادي سلطنت كرده اند. گرد گروپ به علت محو بودن آخر كتيبه مشخص نكرده است كه اين نقش به كدام ولگش تعلق دارد . در سمت چپ نقش ولگش، بر ضلع ديگر تخته سنگ، نقش ديگري از سنگ در آورده شده است. حالت كلي نقش طوري است كه بيننده تصور مي كند صاحب نقش در حال قدم بر داشتن به طرف نقش مياني است. صورت نقش فربه و بدون ريش است.
ظاهرا" نقش زني و يا جواني است به بلندي 159 سانتي متر كه جامعه اي نظير جامه ولگش بر تن دارد. گردنبندي گردن را آراسته است. دست چپ را بر كمر استوار كرده است و بازوبندي كه خيلي مشخص حجاري شده بر بازوي چپ بسته است. دست راست را در حاليكه از آرنج خم كرده بطرف بالا گرفته است و شيئي را كه احتمالا" " برسم " و يا دسته گلي است ميان پنجه هاي خود دارد.
بر دست راست نقش مياني ، بر ضلع ديگر تخته سنگ، سومين نقش كنده گري شده است. حالت اين نقش نيز مانند نقش قبلي ، گويي در حال حركت به سوي نقش ولگش است. نيم تنه اي كه تا زانوانش مي رسد. بر تن دارد و كمر بندي بر ميان بسته است. گردنبدي كه كاملا" مشخص است بر گردن دارد. صورت نقش را ريشي توپي مانند نقش مياني، پوشانده است.دست چپ ديده نمي شود ولي دست راست بخوبي حجاري شده و شئي كه تشخيصش دشوار است، در دست دارد. پاي پوشي نظير نيم چكمه به پا دارد. بر بالاي ران پاي راستش نواري بسته شده كه دنباله آن را باد به حركت در آورده است ( عكس شماره ) بلندي قامت اين نقش 164 سانتي متر است.
ضلع ديگر اين تخته سنگ از بالا تا پايين كاملا" تراش خورده و آماده كندن نقش و يا كتيبه اي شده است.
در اطراف اين تخته سنگ، سنگهاي تراش داده شده نيمه كاره بسيار است كه تا ابتداي ديواره كوه بطور پراكنده ديده مي شود.
هيات حفاري مشترك ايران و آلمان در نزديكي اين تخته سنگ تراشه اي به ابعاد 150*200 سانتيمتر زد كه در عمق 50 سانتيمتري آن، به خمره سفالي ساده بدون لعاب شكسته اي برخورد كه در آن اسكلتي قرار داشت. خمره شبيه خمره هاي پارتي است كه در دامنه كوه طاق بستان ( طاق وسان ) در سالهاي اخير بدست آمده است.
در بيستون بر روي تخته سنگي كه از صخره جدا شده تصويريك شاهزاده پارتي ديده مي شود كه در برابر يك آتشدان مشغول انجام مراسم مذهبي است. اين نقش داراي برجستگي اندك و نماي تمام رخ است و در آن خصوصيات پوشاك شاهزاده بخوبي نشان داده شده و در حالت او كه بر سنگ منجمد گشته است. حالت همان شخصي كه در نقاشي ( كونون ) در ( دورا ) مشغول انجام مراسم مذهبي است. بازشناخته مي شود.
مجسمه هرکول : در بهمن ماه سال 1337 هنگامي که کارگران شرکت شوسه براي احداث راه جديد همدان به کرمانشاه در دامنه کوه بيستون مشغول خاکبرداري و خروج سنگ از پاي کوه و تسطيح جاده بودند . در حين کار به مجسمه نسبتاً بزرگي برخورد مي نمايند که قسمتي از شانه آن از زير خاک نمايان گرديد . در دوران پارتي ورثرغنه يکي از محبوب ترين خدايان بود که اغلب به صورت پيکره هاي گلي و سنگي نشان داده شده است . يک نمونه از اين دست پيکره هرکول / ورثرغنه است که در کنار شاهراه شرقي- غربي جاده بزرگ ابريشم يا جاده بزرگ خراسان در بيستون نزديک کرمانشاه از سنگ تراشيده شده است . خدا (هرکول ) به صورت شخصي نيرومند کاملاً عرياني با موي و ريش مجعد در حال استراحت بر روي پوست شيري نشان مي دهد که بر سکويي به طول 20/2 متر به پهلوي چپ به طور نيم خيز به آرنج تکيه نموده و در دست چپ پياله اي دارد که تا نزديک صورت نگه داشته است و نيز دست راستش برروي پاي راست قرار گرفته و پاي چپ را تکيه گاه پاي ديگر نموده است . سر مجسمه که در قديم از بدن آن جدا شده بود قبل از خاکبرداري توسط سرپرست راه شوسه پيدا شد . طول مجسمه 47/1 متر که به طور برجسته از سنگ کوه تراشيده شده و از طرف پشت به کوه متصل است . در عقب مجسمه نقوش و کتيبه اي به زبان يوناني قديم بر روي سنگ نقش شده است نقوش آن شامل درخت زيتوني است که از شاخه آن کماندان و تيرداني آويزان شده است . در کنار اين درخت گرز مخروطي شکل گره داري حجاري شده که برجستگي آن نسبت به ساير نقوش بيشتراست . کتيبه به خط يوناني قديم در هفت سطر بر روي لوحي به ابعاد 33 × 43 سانتيمتر که نماي آن به شکل معابد يوناني ساخته شده نوشته اند . ![]() ![]() زمان ساخت مجسمه در سال 164 ذکر شده است اگر آنرا با مبداء تاريخي سلوکي که 312 ق. م است بسنجيم سال 148 ق.م بدست مي آيد . چون سال يوناني سال قمري بوده است اختلاف سال قمري و شمسي در حدود پنج سال مي باشد که تاريخ ساخت مجسمه سال 153 ق.م تعيين مي شود اين تاريخ با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکاني ( اشک نهم 174-136 ق.م ) تطبيق مي باشد . در زير تنه هرکول نقش شيري ديده مي شود که در ازاي آن از سر تا دم 200 سانتيمتر و بلندي دم آن 114 سانتيمتر است .
غار شكارچيان :
بر دامنه کوه بيستون ، بالاي سر مجسمه هرکول ، غاري که به « غار شکارچيان » معروف است . اين غار در سال 1949 م. توسط پروفسور " کارلتون کون " باستان شناس امريکايي و استاد رشته پيش از تاريخ در دانشگاه فيلادلفيا بررسي گرديد . به عقيده وي اين غار در دوره هاي مختلف از جمله دوره جمع آوري غذا ، دوره کشاورزي ، دوره نئوليتيک و دوره هاي تاريخي ديگر مورد استفاده قرار گرفته است . غار بيستون غار کوچکي است که بيش از شش نفر نمي تواند به راحتي در آن جاي گيرند . بدون ترديد شکارچيان مي توانستند براي مدتي طولاني به راحتي در اين غار زندگي نمايند . چنين به نظر ميرسد که اين غار پيش از اينکه يک پناهگاه باشد ، يک مخفي گاه براي زندگاني شکارچيان بوده است ، چون موقعيت مکاني غار طوري است که تا به آن نزديک نشويم ديده نمي شود . پروفسور کارلتون کون معتقد است که جلگه بيستون در گذشته دور پر آب تر و حاصلخيز تر بوده و به همين دليل چراگاه وسيعي براي حيوانات بوده است . اقوامي که در اين جلگه وسيع به شکار مي پرداختند از غار بيستون به عنوان پناهگاه استفاده کرده اند . پروفسور کارلتون کون ضمن کاوش در اين غار تا عمق 650 سانتيمتري پايين رفت و دوره هاي زير را را در آن تشخيص داد : اين غار به دوران " پليئستوسن " جديد متعلق مي باشد و در دوره جمع آوري غذا مورد سکونت قرارگرفته است . در قديمترين طبقه اين غار ( طبقه اول از روي خاک بکر ) مقدار زيادي ابزار سنگي به دست آمد که از عهد " لوآلواي جديد " يا اوريتيک قديم " بود . بعضي از اين ابزار بسيار ظريف بود و رنگ دلپذير و شکل پسنديده اي داشت اين لايه را مي توان قديمترين آثار فرهنگي و هنري انسان نئاندرتال در ايران دانست . نقش برجسته ميتريدات دوم : در بيستون اثر يادگاري از ميتريدات دوم موجود مي باشد که به دلايل تاريخي و باستان شناسي سزاوار است مورد مطالعه قرار گيرد ، گرچه وضع نگهداري آن اکنون چندان خوب نيست . اين بناي يادگاري در حد فاصل بين هرکول و کتيبه داريوش حجاري شده است . متأسفانه کتيبه شيخ عليخان زنگنه مقداري از اين نقش را محو کرده است ولي هنوز مي توان در طرف چپ آن دو صورت بزرگ را به خوبي تشخيص داد بقاياي کتيبه يوناني بالاي آن نقش و همچنين اثر نقش ديگري در طرف راست آن مشهود است و در طرف چپ آن تصوير سه اسب سوار با يک کتيبه کوتاه يوناني ديده مي شود . تصور ساده اي از قسمت محو شده به قلم گرونوت که همراه شاردن به ايران آمده در دست است . از اين طرح مي توانيم به ترکيب قسمت محو شده پي ببريم . عبارت کتيبه يوناني بالاي اين نقش حاوي اين عبارت است : " گوفاساتيس – ميتراتيس ناظر – گوتازرس ساتراپ ساتراپها و شاهنشاه بزرگ "
اين نقش قبل از 111 پ. م حجاري شده ، چهار نفري که نام برده شده از اين قرارند :
1. گوتازرس اول ، ساتراپ ِساتراپها از قراري که از اسناد بابلي دانسته شده وي شريک سلطنت ميتراداتيس در اواخر عمر او بوده است و چون ميتراداتيس ظاهراً در امر سلطنت اثر مستقيمي نداشت گوتازرس جانشين او شد . اين ساتراپ بزرگ از سلاله اشکانيان نيست . بطوري که از اسم او معلوم مي شود از اهالي هيرکاني است .
2. اسم دوم کاملاً محو شده و نامعلوم است ولي چون براي او لقبي ذکر نشده از شاهزادگان موروثي بوده که بدون ذکر نمودن لقب ، نام برده مي شده است .
3. اسم سوم ، ميتراداتيس نام شخصي است که به عنوان افتخاري يوناني ( پيپس تومينوس ) يعني طرف اعتماد شاه که ظاهراً در زبان فارسي ميانه به او شيکان و به زبان فارسي امروزي به امين السلطان مي توان ترجمه کرد . از اسم مفرد او احتمال مي رود که وي يکي از خاندان اخير ( مهران ) يعني شاهان ري مي باشد .
4. اسم چهارم ، نام گوفاتماس نقش شده بدون لقب ، گوفاتساس وابسته به خاندان سورن بوده است .
پروفسور گيرشمن معتقد است که انتخاب جاي اين نقش برجسته در پائين نقش برجسته داريوش شاهنشاه هخامنشي اتفاقي نيست .
شاه اشکاني مي خواهد با ايجاد نقش برجسته در آنجايي که شاهنشاه بزرگ براي خود اختصاص داده است خود را اعقاب سلسله شکوهمند هخامنش بنماياند و سلسله جديد اشکاني را به آن پيوند دهد . در اينجا نيز چون جاهاي ديگر ، هنر پارتي از چهره سازي بي اطلاع است . نام کساني که در نقش ديده مي شوند به خط يوناني نوشته شده است . |
||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| اخبار و تازه ها |
| ايران |
| علوم انساني |
| علوم پايه |
| علوم پزشكي |
| علوم زيستي |
| علوم كامپيوتر |
| علوم مهندسي |
| موبايل |
| هنر |
| ديگر موضوعات |